|

هشت يادداشت كوتاه درباره ادبيات مقاومت و پايداری رضا اسماعیلی
اشاره:
تأمل و تحقيق در حوزة شعر و ادبيات پايداري و تبيين ابعاد گوناگون دفاع مقدس ملت ايران با بهرهگيري از زبان گوياي هنر (بهخصوص ادبيات) يكي از ضرورتهاي انكارناپذيري است كه متأسفانه تا به امروز آنگونه كه درخور اين اين رُخداد عظيم تاريخي است، مورد توجه جدّيِ هنرمندان و اصحاب قلم قرار نگرفته است. آثاري كه توسط شاعران و نويسندگان پايداري (چه در زمان وقوع حادثة جنگ و چه بعد از آن) خلق شده است، حجم كمي نيست، ولي در اينكه اين آثار تا چه حد توانسته در ابهامزدايي از اين واقعه، رفع شبهات، روايت و ثبت حماسهها، و به تصويركشيدن و ماندگاري اين رُخداد شگفت تاريخي موفق باشد، جاي بحث و تأمل فراوان دارد! مقالة حاضر، متشكل از هشت يادداشت كوتاه، با موضوع شعر پايداري است، كه در آن سعي شده مقولة شعر پايداري از زواياي گوناگون مورد بررسي و ارزيابي قرار گيرد. البته طبيعي است كه در قالب يك مقاله نميتوان به همة ابعاد اين ژانر ادبي پرداخت و اين مقاله تنها ميتواند در حُكم پيشدرآمدي براي انجام تحقيقات گستردهتر و جدّيتر در اين حوزه باشد. اهتمام جدّي در پرداختن به شعر و ادبيات پايداري، ارائة تعريفي دقيق و قابل استناد، تبيين مؤلفههاي آن، و كالبدشكافي و آسيبشناسي اينگونة ادبي، يكي از ضرورتهايي است كه بياعتنايي به آن ميتواند تبعات جبرانناپذيري براي نسل امروز و فرداي انقلاب به همراه داشته باشد. اگر امروز ما با بهرهگيري از ابزار هنري و زبان گوياي هنر (بهخصوص شعر و داستان) در صدد به تصويركشيدن حماسههاي جنگ و ثبت لحظههاي ماندگار دفاع مقدس نباشيم، بدون شك بخش عمدهاي از هويّت ملّي و تاريخي خويش را به دست فراموشي سپردهايم. از همين رو بر اصحاب قلم فرض است كه از اين پس با دغدغهاي جدّيتر به اين مهم اهتمام ورزند تا حقانيّت دفاع هشت سالة ملت ايران در ذهن نسل پرسشگر آينده مورد ترديد و انكار قرار نگيرد. مقالة حاضر نيز تلاشي است ـ هر چند كوچك ـ در جهت پاسخگويي به اين نياز.
1 ادبيات پايداري، جلوهاي حماسي از هنر و ادبيات موعود است
پيشتر در مقالهاي گفته بودم كه ما بهعنوان يك انسان مسلمان كه بهرهاي از هنر داريم، چشم به آيندة موعود دوختهايم. آيندهاي كه خورشيد مهدويّت در آسمان جهان ميدرخشد و مستضعفان به وراثت زمين برگزيده ميشوند. بنابراين "هنر و ادبيات" ما بايد از هماكنون چشم به افق اين آيندة موعود بدوزد و هنرمندان ما براي رسيدن به قاف كمال چنين آيندة روشني، كمر همّت ببندند. از اين منظر، ميتوان گفت كه "هنر و ادبيات پايداري"، جلوهاي حماسي از هنر و ادبيات موعود است. فلسفة هشت سال دفاع مقدس ملت سربلند ما نيز چيزي جز زدن مُهر تأييد بر روي اين ادعاي روشن نبود، كه ما با اقتدا به سرور و سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين(ع)، نه ظلم ميكنيم و نه زير بار ظلم ميرويم، و راز و رمز پايداري و استقامت درخشان "عاشورا مردان" اين مرز و بوم نيز در طول اين هشت فصل عشق، ايمان و اعتقاد راسخ به حقانيّت اين راه نوراني بود. ما ايستاديم تا به مستضعفان جهان جُرأت و شهامت "نه" گفتن به قدرتهاي استكباري و شيطاني را بياموزيم. ما ايستاديم تا به انسان بياموزيم كه "آزادي" گوهر نايابي است كه تنها با ايثار جان به دست ميآيد. ما ايستاديم و در كورههاي جنگ آبديده شدهايم تا فرزندان ما در فرداي تاريخ آزاد و سربلند زندگي كنند و با شبچراغ ايمان، خيمههاي كفر و ظلمت و پلشتي را در سراسر گيتي به آتش بكشند: "تو چرا ميجنگي؟" پسرم ميپرسد: من تفنگم در مشت كولهبارم در پشت بند پوتينم را محكم ميبندم مادرم آب وآيينه و قرآن در دست روشني در دل من ميبارد ? پسرم بار دگر ميپرسد: " تو چرا ميجنگي؟" با تمام دل خود ميگويم: "تا چراغ از تو نگيرد دشمن" محمدرضا عبدالملكيان و بدينگونه بود كه فصل جديدي در ادبيات معاصر به نام "ادبيات مقاومت و پايداري" گشوده شد.
2 رسالت بزرگ اصحاب قلم
مبادا خويشتن را واگذاريم امام خويش را تنها گذاريم ز خون هر شهيدي لالهاي رست مبادا روي لاله پا گذاريم قيصر امينپور
هر چند سخن گفتن از اُسوههاي عشق و ايثار و شهادت، و اُسطورههاي جوانمردي و همّت، سخن گفتن از مردان سبزي كه در "هشت فصل عشق"، بر وجب به وجب خاك اين مرز و بوم، مُهر "كربلا" زدند و هماكنون نيز ياد و خاطرة سبزشان همچون نسيم بهشت بر مشام جان ما دلشدگان غريب ميوزد، كار حسرت نصيب خزانزدهاي همچون من (كه از قافلة سرخ شهادت جا ماندهام) نيست، ولي از آنجا كه حفظ آثار و ارزشهاي هشت سال دفاع مقدس، وظيفهاي است كه بر دوش يكايك ما سنگيني ميكند، رسالت بزرگ همة "اصحاب قلم" در شرايط حسّاس كنوني، تلاش در مسير تحقّق اين آرمان بزرگ و مقدس است، زيرا آنچه مُسلّم است با حفظ اين ميراث ارزشمند، از هويت اسلامي و انساني يك ملت آرمانگرا و اصيل پاسداري كردهايم و غافل شدن از اين رسالت تاريخي، بر باد دادن ميراث عظيمي از حماسه و ايثار و جانبازي است كه ميتواند همچون مشعلي فروزان، فراروي نسل آينده قرار گيرد و عبرتآموز باشد. البته از هيچكس در عرصة "ادبيات دفاع مقدس" انتظار "شقالقمر" نميتوان داشت. ولي اين انتظار كه هر يك از ما به حُكم تكليف و در حد بضاعت و توانايي خويش، به قدمي و قلمي ميداندار اين عرصه باشيم، انتظار بزرگي نيست، چرا كه اولين شرط براي گام برداشتن در اين راه، عشق و ارادت و خلوص است و قدم دوّم "توكل" و سپردن كار به حضرت كريم:
در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي
3 ادبيات مقاومت و پايداري، ريشه در كربلا و عاشورا دارد
ادبيات مقاومت و پايداري، برآمده از جوهره و ذات فرهنگ شيعي است. در اسلام، حضرت اباعبدالله الحسين(ع)، نماد مقاومت و پايداري در مقابل ظلم و كفر و شرك و باطل است. عاشورا و كربلا نيز اُسطورهاي است براي همة عصرها و نسلها. بنابراين، ادبيات پايداري نيز، بايد ريشه در كربلا و عاشورا داشته باشد. به همين خاطر معتقدم كه اگر ما در تاريخ انقلاب اسلامي جنگي هم نداشتيم، باز هم شاعران با الهام از حماسة كربلا و جانبازي امامحسين(ع) و يارانش در روز عاشورا، همينگونه شعر ميسرودند كه در طول هشت سال دفاع مقدس و پس از آن سرودهاند. زيرا شاعر انقلاب، شاعري دردآگاه، رسالتمدار و آرمانگراست. ادبيات انقلاب نيز، شجرة طيبهاي است كه ريشه در آسمانها دارد. الهامي و "وحيگونه" است. حاصل سير و سلوكي عارفانه و كشف و شهودي عاشقانه است. ادبيات پايداري نيز (كه شاخهاي پربار از ادبيات انقلاب است) آيينة تجلّي حقيقت و سرچشمة بصيرت است. شعر پايداري، شعري است با دو بال "عدالت و آزادي" و پاسدار كرامتهاي انساني است. شعر مقاومت و پايداري، محصول پيوند انديشه و تفكر، با تصوير و تخيل است. ولي در بند تخيل نيست. زيباست، ولي زيبامدار نيست. شاعران پايداري، زيبايي را در خدمت تعهد ميخواهند. از همينرو، حماسة "دفاع مقدس"، در سرعت بخشيدن به جريان حماسهسرايي و آرمانگرايي در ادبيات ما، نقش عظيمي داشته است، كه غيرقابل انكار است. البته عدهاي "شعارزدگي" ادبيات دفاع مقدس را دستاويز و بهانهاي قرار دادهاند كه بر روي همة اين آثار ادبي، خط بطلان بكشند، كه البته اين حُكم خالي از غرض نيست؛ چرا كه شاعران ما در زمينة ادبيات دفاع مقدس، آثار ارزندهاي خلق كردهاند كه در طول تاريخ ادبي ما، كمنظير و گاهي نادر است. با اين حال قضاوت در اين مورد با آيندگان است و شايد الآن براي قضاوت، كمي زود باشد:
صافي دل چيست؟ از "تميز" گذشتن آينه با زشت و خوب كار ندارد
4 تأثيرپذيري ادبيات پايداري از شعر و ادبيات جهان
نميتوان بر اين واقعيت چشم پوشيد كه ما در عصر انفجار اطلاعات، يا به تعبيري ديگر در عصر ارتباطات و رسانهها زندگي ميكنيم. عصر ماهواره، اينترنت، كامپيوتر، تكنولوژي و ... .زندگي در چنين عصري اقتضا ميكند كه ما با خودآگاهي كامل درصدد ايجاد يك تعامل فرهنگي سازنده با جهان باشيم تا بتوانيم ضمن بهرهگيري از دستاوردهاي فرهنگي ساير ملل، هويت اسلامي و انساني خويش را نيز حفظ كنيم و اگر هم با جهان داد و ستدي داريم، اين داد و ستد، بهصورت متقابل و پاياپاي باشد، تا در اين معاملة فرهنگي، مغبون واقع نشويم. از اين منظر، بحث تأثيرپذيري ادبيات پايداري ايران از ادبيات جهان را در سه سرفصل ميتوانيم مورد بررسي قرار دهيم:
1ـ تأثيرپذيري از ادبيات نهضتهاي آزاديبخش اسلامي: فلسطين، لبنان، سوريه، مصر، عراق، افغانستان و ...
2ـ تأثيرپذيري از ادبيات مقاومت آمريكاي لاتين
3ـ تأثيرپذيري از ادبيات ترجمه
تأثيرپذيري شاعران ما از اين سه جريان از دو زاويه قابل تأمل و بررسي است:
الف ـ تأثيرپذيري به اعتبار قرابت اعتقادي و ارزشي
ب ـ تأثيرپذيري فيزيكي و شكلي (فُرمي)
تأثيرپذيري شاعران ما از ادبيات نهضتهاي آزاديبخش اسلامي و ادبيات آمريكاي لاتين، حداقل از دو زاوية ارزشي و اعتقادي، يك تأثيرپذيري مثبت و سازنده است. ولي از نظر فيزيكي و شكلي قابل دفاع نيست، زيرا بر منطق روشني استوار نيست. در حوزة تأثيرپذيري ارزشي و محتوايي، آوردن نمونهاي از ادبيات پايداري جهان خالي از لطف نيست. نمونة زير اثري است از شاعر نامآور شيليايي "پابلو نرودا" كه در ستايش يك انقلابي مبارز سروده شده، با اين توضيح كه انقلابي مورد ستايش او ميتواند متعلق به هر كشوري باشد:
من او را شناختم سالها با او سر كردم با ذات زرين و سنگي او در پاراگوئه پدر و مادر خويش را ترك گفت پسرانش، عموزادههايش نو دامادهايش خانهاش، مرغانش و كتابهاي نيمهباز را گزمگان گرفتندش و آنقدر زدندش تا خون بالا آورد در سرزمين فرانسه در دانمارك در اسپانيا در ايتاليا (آيينه، ص 170)
بعد از مطالعة شعر بالا، جهت بررسي تطبيقي ادبيات پايداري ايران و جهان، به آوردن فرازي از يك شعر زندهياد "تيمور ترنج" ميپردازم. تأمل در اين شعر ميزان تأثيرپذيري شاعران ما را از ادبيات پايداري جهان تا حدودي نشان ميدهد:
ايلچيان شمشيرهاي خونچكان را صيقل ميدهند و ياساي چنگيزي را تكرار ميكنند در پستوي تاريك دختران مهتاب رخسارههايشان را در خسوفي تاريك انكار ميكنند بر دروازههاي خونينشهر ايلچيان سربداران را بر دار ميكنند. (خاك، خون، حماسه، تيمور ترنج، ص 32)
در اين شعر، رگههايي از تأثيرپذيري شكلي (فُرمي) از ادبيات ترجمه ديده ميشود. در مورد ادبيات ترجمه (ترجمة آزاد) من بر اين باورم كه اگر اين كار با دقت نظر، حساسيّت و وسواس لازم صورت نگيرد، آثار تخريبي آن بيشتر از آثار سازندة آن است. شايد باور نكنيد كه آثار بسياري از سپيدسرايان جوان (به علت بيگانگي با گنجينة ادبيات هزار سالة پارسي ) رونوشتي مغشوش، آشفته و ضعيف از روي همين آثار ترجمه است. در واقع نوعي كليشهبرداري و گرتهبرداري از آثار ترجمة ادبيات است. بسياري از ترجمههايي كه اين روزها در بعضي از مطبوعات به چاپ ميرسد، ترجمههايي بيهويت و ناقصالخلقه است. مترجمان جوان بايد توجه داشته باشند كه هر اثري ارزش ترجمه كردن را ندارد، براي ترجمه، بايد دست به انتخاب زد و اولويت را به ترجمة آثار مشاهير ادبيات جهان داد، نه هر اثر سست و ضعيفي. بحث ترجمه در ادبيات، بحث بسيار حسّاس و ظريفي است و بر خُبرگان و اهل فن تكليف است كه در اين وادي خطرخيز، چراغ راه مترجمان جوان باشند.
5 وجه تمايز شعر جنگ و شعر مقاومت و پايداري
عنوان "شعر جنگ" را ميتوان به اشعاري اطلاق كرد كه بهصورت مستقيم و بدون ارجاع به گزارههاي هُنري و زيباشناختي، به حادثهاي به نام "جنگ تحميلي" ميپردازد. در اين ژانر ادبي، شاعر بيشتر "معنامحور" است و شعر او "معنا بنياد"، از همين رو شاعر در سطح پديدهها متوقف ميماند، و با زباني شعاري و مستقيم به روايت جنگ و فراز و نشيبهاي آن مينشيند. بيشتر اين اشعار نيز از بار عاطفي و احساسي قوّي برخوردارند و مخاطب عام را ناخودآگاه تحت تأثير قرار ميدهند. در اين ژانر ادبي، شاعر بيشتر به كاركرد تاريخي و اجتماعي شعر نظر دارد و هدف او پيامرساني و ابلاغ آموزههاي ديني ـ حماسي به مخاطبين است. البته اين يك امر طبيعي است كه شاعران انقلاب، در سالهاي آغازين دفاع مقدس، بيشتر درصدد همدردي و همدلي با مردم بودهاند و بهعنوان يك هنرمند مسلمان، به مسئوليت انساني خويش عمل كردهاند. چنانكه شادروان "سيدحسن حسيني" كه از بانيان ادبيات انقلاب اسلامي است، در همان سالها بهخاطر قرار گرفتن در جبهة مردم و همآوايي با رزمندگان چنين ميسُرايد:
ميروم مادر كه اينك كربلا ميخواندم از ديار دوست، يار آشنا ميخواندم مهلت چون و چرايي نيست، مادر الوداع زان كه آن جانانه بيچون و چرا ميخواندم واي من گر در طريق عشق كوتاهي كنم خاصه وقتي يار با بانگ رسا ميخواندم
ولي هرچه از حادثة دفاع مقدس و جنگ تحميلي فاصله گرفتهايم، اين نوع نگاه كمرنگتر شده و شاعران بيش از پيش، از منظر ادبي و هنري به جنگ نگاه كردهاند. و اما شعر مقاومت و پايداري. اين گونة ادبي از جامعيت بيشتري برخوردار بوده و ساختار آن بر بنيادهاي زيباشناسانه استوار است. در شعر پايداري، شاعر ديگر مستقيماً به حوادث، عمليات و نام شهدا نميپردازد، بلكه با رويكردي عميقتر، فلسفيتر و معاصرتر به موضوعي به نام "جنگ" نگاه ميكند. در شعر مقاومت و پايداري، رفتار شاعر با زبان، رفتاري "فراهنجار" است. در حوزة شعر مقاومت و پايداري، نگاه شاعر فقط به جنگ تحميلي هشت ساله متوقف نميماند، بلكه پيامهاي انساني اين حادثة تاريخي را دروني ميكند و به جهان ارائه ميدهد. شاعر در شعر پايداري بهدنبال زباني براي گفتوگو با همة مردم جهان است. مردمي كه طعم تلخ جنگ را چشيدهاند و مقاومت و پايداري را تجربه كردهاند. در واقع، شاعر در حوزة شعر پايداري، پيامهاي انساني و فلسفي پديدهاي به نام "جنگ" را ميگيرد و به آنها تشخّص جهاني ميبخشد. پيامهايي همچون: آزادي، حقطلبي، عدالتخواهي، وطنپرستي، ايثار و جانبازي، نوعدوستي و ... و از آنجا كه اين پيامها به مرزهاي جغرافيايي محدود نميشود، طبيعتاً دايرة مخاطبان شعر، گسترش مييابد و اين نوع شعر هرگز در چاه و چالة "بحران مخاطب" سقوط نميكند و فراگير ميشود. در شعر پايداري، شاعر مقاومت و پايمردي انسان را در برابر ظلم، تجاوز، زيادهخواهي، و بيعدالتي بهگونهاي به تصوير ميكشد كه همة مردم جهان با اسطورهها و نمادهاي شعري او احساس پيوستگي و همذاتپنداري ميكنند و از همين منظر، تأثيرگذاري، نفوذ و ماندگاري اين شعر، بيشتر از شعر جنگ است. در زير نمونههايي از شعر پايداري ايران و جهان را با هم زمزمه ميكنيم:
چراغي به من بده تا به جستوجوي ميهن خود برخيزم اي كوچههاي بلند ـ چونان تازيانة نياكانم ـ (محمد الماغوط ـ سوريه) به نام شهيداني كه تيرگي را گردن ننهادند بايد خشم را راهبر شويم و زنجير پاره كنيم و در همه جا پرچم پيروزي را بلند نگاه داريم (پل الوار ـ فرانسه) نان رفته فشنگ رفته براي پر كردن تفنگهاشان فقط دل مانده محصور زمين و دريا به سالها و سالها همه گرسنه و همه از پا افتاده اما هيچيك تن به مرگ نداده (يانيس ريتسوس ـ يونان) ميخواستم شعري براي جنگ بگويم ديدم نميشود ديگر قلم زبان دلم نيست گفتم: بايد زمين گذاشت قلمها را ديگر سلاح سخن كارساز نيست بايد سلاح تيزتري برداشت بايد براي جنگ از لولة تفنگ بخوانم ـ با واژة فشنگ ـ (شعري براي جنگ، قيصر امينپور) ميبينمت چون گردباد بر زبر آسمان چون مرگ بر فراز ماسهزارهاي شعلهور از جنگ شمشيرها به سوي تو ميآيند و از تو ميگذرند بيآنكه بر تن تو گزندي به جا نهند! يوسفعلي ميرشكاك نه ابرهاي خدا را سنگ زدهام نه پا بر خواب فرشتهاي نهادهام تنها جهان را به تماشاي گُلي بردهام كه از هيچ توفاني خم بر ابرو نميآورد. مجيد زماني اصل پس از آن وقفه كه افتاد به گلچينيها آسمان مينگرد باز به پايينيها سينهها باز گرفتهست هواي شب قدر چه كسي گفت زمين مانده و نفرينيها ياد بادا شب پرواز پرستونفسان از افق تا به افق شهپر شاهينيها همتي بدرقة راه كن اي شوق حضور تا سبك پر بكشيم از دل سنگينيها مصطفي محدثي خراساني ميبرم منزل به منزل چوب دار خويش را تا كجا پايان برم آغاز كار خويش را در طريق عاشقي مردن نخستين منزل است ميبرد بر دوش خود، حلاج دار خويش را حسين اسرافيلي
6 مؤلفههاي شعر پايداري
ارائة تعريف مانع و جامع از شعر پايداري كار سختي است، ولي ميتوان بهطور اجمال به مؤلفههاي اين ژانر ادبي اشاره كرد. اين مؤلفهها عبارتند از:
1ـ برجسته كردن و تشخّص بخشيدن به پيامهاي انساني از جمله: آزادگي، حقخواهي، عدالتطلبي، ظلمستيزي، وطندوستي، ايثار، نوعدوستي و استقامت و پايمردي
2ـ نگاه جزئينگر و عينيتر به پديدهها و اشيا، يعني حركت از سمت سوبژكتيو (Subjective) به سمت (Objective)
3ـ روزآمد كردن زبان ادبي با بهرهگيري از فُرم و ساختاري متفاوت با گذشته و استفاده از قالبهاي نيمايي و سپيد
4ـ بهرهگيري از اِلِمانها و نمادهاي ملي و ديني در حوزة اسطورهسازي
5ـ قرابت و نزديكي با ساختارهاي نمايشي و سينمايي
6ـ استفاده از بيان روايي و داستانگونه
7ـ نگاه حماسي و عرفاني به پديدة جنگ و تبعات آن
8ـ تشخص بخشيدن به عنصر انديشه و تفكّر در حوزة طرح آرمانها 7 كالبدشكافي و آسيبشناسي شعر پايداري
اين حرف درستي است كه هنرمندان ما (بهخصوص شاعران پايداري) هميشه نبايد از موضع تأييد و شيفتگي با پديدهاي به نام "جنگ" برخورد كنند، بلكه گاهي لازم است كه از موضع نقد نيز اين پديده را مورد كالبدشكافي قرار بدهند و به ابعاد ديگري از آن نظر داشته باشند كه تا به امروز (به هر علت) مغفول مانده است. و اما اينكه در حوزة آسيبشناسي جنگ چه كارهايي لازم است انجام بشود، جاي بحث و تأمل زيادي دارد. براي فتح باب در اين حوزه، قبل از همه چيز بايد به "نقد" جدّي، علمي، فني و حرفهاي شعر و ادبيات پايداري پرداخت. متأسفانه حوزه هنري نقد، حوزهاي است كه در طول اين دو دهه كمتر به آن توجه شده و بهخاطر همين بيتوجهي، آسيبهاي جدّي به پيكرة شعر و ادبيات ما وارد شده است. علاوه بر نقد و بررسي، برگزاري نشستهاي ماهانة شاعران و نويسندگان حوزة دفاع مقدس و ادبيات پايداري براي روزآمد كردن اين حوزه و انتقال تجربهها به يكديگر ضرورت دارد. پيشنهاد سوم من فراهم كردن زمينة ديدار شاعران و نويسندگان ايران با شاعران و نويسندگان پايداري ساير كشورهاست كه تاكنون مورد غفلت واقع شده است. ترجمة آثار برجستة ادبي در حوزة ادبيات پايداري به صورت متقابل از ضرورتهاي ديگري است كه بايد روي آن سرمايهگذاري جدّي شود. شعر شاعران پايداري ما بايد به زبانهاي ديگر ترجمه شود. اين كار زمينة نقد آثار ما را فراهم ميكند و علاوه بر آن باعث ايجاد تعامل سازندة ادبي بين ما و ديگران ميشود. سرمايهگذاري جدّي براي حمايت از مؤلفان آثار ادبي در حوزة پايداري و چاپ و انتشار نشريههاي تخصصي و پژوهشي از ضرورتهاي ديگر است كه به شكر خدا بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در اين زمينه پيشقدم شده و چاپ ماهنامهاي تحت عنوان "فرهنگ پايداري" شاهد خوبي براي اثبات اين ادعاست. از ديگر كارها، توجه دادن دانشگاهها به مقولة شعر و ادبيات انقلاب بهطور عام و ادبيات پايداري بهطور خاص است كه بايد مورد توجه سياستگذاران و متوليان فرهنگي قرار بگيرد. بيتوجهي دانشگاههاي ما به شعر و ادبيات پايداري قابل قبول نيست. اين گونة ادبي در كتابهاي درسي و دانشگاهي ما بايد جايگاه شايستهاي داشته باشد. 8 آيندة شعر پايداري: بودن يا نبودن؟!
حضرت امام (ره) در جايي فرمودهاند تا ظلم هست، مقاومت و پايداري هم هست. بنابراين بايد گفت كه شعر و ادبيات پايداري هم از اين منظر تا زماني كه انسان بر روي اين كُرة خاكي زندگي ميكند، پابهپاي انسان به حيات خود ادامه ميدهد و محدود كردن آن به يك دوره يا مقطع زماني خاص، بيمعناست. اينكه ميگويند شعر پايداري با پايان يافتن دفاع هشت سالة ملت ايران خودبهخود به پايان رسيده است، مغلطهاي بيش نيست. در واقع اين "شعر جنگ" است كه محدود به هشت سال دفاع مقدس ميشود و امروز موضوعيّت ندارد، ولي شعر پايداري با تعريفي كه از آن ارائه داديم، تا ظلم هست، به حيات خود ادامه خواهد داد. شايد تا حدودي اين گفته درست باشد كه شاعران ما بعد از پذيرش قطعنامة 598 شوراي امنيّت از سوي ايران، ديگر به سرودن شعري با موضوعيّت "جنگ ايران و عراق" نخواهند سرود، يعني از اين مقطع به بعد ديگر هيچ شاعري نميآيد، موضوع شعر خود را حادثهاي قرار بدهد كه در يك مقطع زماني و تاريخي خاص اتفاق افتاده و تمام شده است، چرا كه اگر اين كار را بكند ديگر نام اثر او را نميتوان شعر گذاشت، بلكه كار او چيزي شبيه تاريخنگاري، روايتگري و گزارشگري است، يعني از كاركرد ادبي و هنري بيبهره است، ولي ممكن است شاعر ديگري بيايد و با الهام از حماسهآفرينيهاي رزمندگان اسلام در طول هشتسال دفاع مقدس، كاري شبيه شاهنامة فردوسي ارائه دهد و منظومهاي حماسي خلق كند كه كار او در زمرة شاهكارهاي ادبي قرار بگيرد. به اعتقاد اين كمترين شاعران ما امروز بايد از اين منظر به جنگ نگاه كنند، يعني با نگاهي معرفتشناسانه و با به كارگيري مؤلفههاي زيباشناسانه، روايت جنگ را به شاهكاري حماسي ـ ادبي تبديل كنند كه در بطن تاريخ براي هميشه ماندگار بماند. طبيعي است كه خلق چنين آثاري باعث هويّتبخشي و حفظ غرور ديني و ملّي ماست و حركت به اين سمت و سو، حركتي خجسته و قابل تأييد است. رضا اسماعيلي ـ آبان ماه 1383
|
0 نظر